سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )

85

جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )

ابو جعفر منصور ، خليفه دوم عباسى ارسال كرده است . در آن نامه چنين آمده است : « . . . پس همانا حق از آن ماست . شما به نام ما ادعاى خلافت كرديد و به كمك شيعيان ما بر آن خروج كرديد و در سايه فضل ما از آن بهره‌مند شديد . به درستى كه پدر ما على عليه السّلام امام و وصى بود . پس چگونه ولايت او و فرزندانش را به ارث برديد ؟ ! آيا حيا نمىكنيد ؟ » « 1 » منصور پاسخ مشروحى به نامه محمد نفس زكيه داد ، اما در آن اشاره‌اى به كناره‌گيرى ابو هاشم به نفع محمد بن على عباسى نكرد ، بلكه به دلايلى استناد كرد كه فضيلت عباسيان را بر علويان مىرساند ؛ دلايلى مبنى بر اين‌كه عباس وارث پيغمبر است ، نه على بن ابى طالب . منصور نوشته بود : « . . . اما اين‌كه مىگويى شما فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستيد ، مخالف فرموده خداى متعال در قرآن است كه " ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ " ، « 2 » در حقيقت شما فرزندان دختر اوييد . اين خويشاوندى نزديكى است ، ولى مجوز ارث بردن نيست . خاندان شما ولايت را به ارث نمىبرد و امامتشان مشروع نيست ، پس چگونه خلافتى را كه حقى بدان نداشته‌اند به ديگران به ارث مىدهند ؟ ! . . . سنتى كه مسلمانان در آن اتفاق دارند اين است كه جد مادرى ( پدر مادر ، دايى و خاله ) ارثى نمىبرند . » « 3 » نقش تشيع علوى در پىريزى دعوت عباسى واقعهء كناره‌گيرى ابو هاشم به نفع محمد بن على عباسى به نتايج فراوان و مهمى انجاميد . از اين زمان هركدام از دو خاندان علوى و عباسى راه خود را به سوى هدفى كه در پى آن بودند ، يعنى خلافت ، مشخص كردند . عباسيان براى دست‌يابى به خلافت تلاش مىكردند ، همان‌گونه كه علويان از نسل فاطمه ( عليها السّلام ) جنگ خود را عليه امويان ادامه مىدادند . باوجود اين‌كه هركدام از اين دو خاندان روش‌هاى خود را داشتند ، لكن هيچ كدام از آن‌ها كاملا از يكديگر جدا نشدند ؛ از يك سو شيعيان علوى اساس دعوت عباسيان گرديدند و از سوى ديگر ، عباسيان در تعدادى از انقلاب‌هاى اواخر عصر اموى با شيعيان

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 195 - 196 . ( 2 ) . احزاب : 40 . ( 3 ) . ر . ك : تاريخ طبرى ، ج 6 ، ص 195 - 196 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 5 ، ص 255 .